تبلیغات
Religous Contents
Religous Contents
خدا همانی است که ما می خواهیم کاش ما نیز همانی بودیم که خدا می خواست...
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِالله الحُسِین

قوانین دوستی با ما :
1. در صورتی که مطالب حاضر یک فرد متناسب با وبلاگ ما باشد لینک می شوید.
2. لینک های غیر فعال حذف و یا اصلا لینک نمیشوند.
3. در حد توانم به همه نظرات جواب خواهم داد.و از پیشنهادات و انتقادات استقبال میشود, هر چه بیشتر انتقاد مطالب بهتری خواهیم داشت.
4. سعی میکنم تا وقت و فکر شما را بیهوده نگذرانم.

مدیر وبلاگ : زهرا سبحانی نسب
نظرسنجی
روزی چندتا صلوات برای ظهور امام زمان (عج) می فرستید؟





خداوندا!

جای یک سوره به نام "عشق" در قرآن تو خالیست؛ که اینگونه آغاز شود:
 

" قسم به روزی که دلت را می شکنند, و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت... "





نوع مطلب : جملات زیبا و تاثیر گذار، 
برچسب ها :

واخر سال ۸۰ بود . اجازه داده بودن که محک توی پاساژ ونک واسه تبلیغ و جمع آوری کمک مردمی یه میز بذاره . یه شب نوبت من بود که پشت میز باشم . دیدم یه پسر بچه ۷ ، ۸ ساله که آدامس میفروشه اون دور بر می چرخه . اومد جلوی میز واستاد ، انگار بلد بود

بخونه . داشت پوسترها رو نگاه می کرد. برخلاف خیلی از بچه‌های کار که یهو میپرن روی سر آدم این اصلا به کسی گیر نمی داد.

احساس کردم می خواد یه چیزی بپرسه اما رو
ش نمیشه. صداش کردم که یه آدامس ازش بخرم که شاید سوالش رو هم بپرسه. خلاصه در حین خرید آدامس و دادن ۱۰۰ تومنی پرسید : واسه چی برای این بچه‌ها پول جمع می کنید ؟ مگه مامان و بابا ندارن ؟
من : چرا ! اما وضع مالیشون خوب نیست!
...
انگار با این حرف ۱۰۰ فحش بهش داده باشم ! عصبانی شد گفت : برن کار کنن ! مثل من ! من هم کار می کنم

من : خوب این بچه‌ها مریضن ، بدنشون درد می کنه ، نمی تونن از تخت بیمارستان بیان پایین .
واستاد چند ثانیه منو بر و بر نگاه کرد بعدش یه دونه از آدمس هاش رو انداخت توی قلک محک و گفت : بدینش به یکی از همون بچه ها. یه لبخند زد و دوید رفت .
انگار یخ زده بودم . اصلا زبونم بند اومده بود. یه لحظه احساس کردم چه قدر در برابر وسعت قلب اون بچه من کوچیکم و کی می تونه واسه اون آدامس ۱۰۰ تومنی قیمت تعیین کنه ؟! توی جعبه آدامسهای اون بچه ۷،۸ تا آدامس بود که یکیش رو بخشید .
بعدش وقتی مردم میومدن و من براشون در مورد محک توضیح میدادم تا یه کمکی به بچه‌های سرطانی بکنن از کر بودن دل این همه آدم خندم می گرفت ! آدم بزرگهایی که باید ۲۰ دقیقه براشون از کارهای محک بگم تا شاید یه ۱۰۰۰ تومنی بندازن توی قلک اون هم بیشتر مواقع با اکراه و کودکی که فقط کافی بود براش بگم این بچه‌ها "درد" دارن




نوع مطلب : داستان های پندآموز، 
برچسب ها :

نقطه ضعف مساوی است با نقطه قوت!

كودكی ده ساله كه دست چپش در یك حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت از فرزندش یك قهرمان جودو بسازد!
استاد پذیرفت و به پدر كودك قول داد كه یك سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی كل باشگاهها ببیند!
در طول شش ماه، استاد فقط روی بدن سازی كودك كار كرد و در عرض این شش ماه حتی یك فن جودو هم به او یاد نداد. بعد از شش ماه خبر رسید كه یك ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود. استاد به كودك ده ساله فقط یك فن آموزش داد و كودك توانست در میان اعجاب همگان، با آن تك فن همه حریفان خود را شكست دهد!
سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تك فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات كشوری.
آن كودك یك دست ، موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان كشوری برگزیده شود.
وقتی مسابقات به پایان رسید ، در راه بازگشت به منزل ، كودك از استاد راز پیروزیش را پرسید ، استاد گفت :
"دلیل پیروزی تو این بود كه اولاً به همان یك فن به خوبی مسلط بودی ، ثانیاً تنها امیدت همان یك فن بود و سوم اینكه تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن ، گرفتن دست چپ تو بود ، كه تو چنین دستی نداشتی!"
یاد بگیر كه در زندگی ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده كنی ، راز موفقیت در زندگی داشتن امكانات نیست ، بلكه استفاده از بی امكاناتی ، به عنوان نقطه قوت است!




نوع مطلب : داستان های پندآموز، 
برچسب ها :
سلف سرویسی به نام زندگی

داستانی در مورد اولین دیدار «امت فاكس» نویسنده و فیلسوف معاصر ، از رستوران سلف سرویس؛ هنگامی كه برای نخستین بار به امریكا رفت. وی كه تا آن زمان ، هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه ای به انتظار نشست با این نیت كه از او پذیرایی شود. اما هر چه لحظات بیشتری سپری می شد ناشكیبایی او از این كه می دید پیشخدمتها كوچكترین توجهی به او ندارند، شدت می گرفت . از همه بدتر اینكه مشاهده می كرد كسانی كه پس از او وارد شده بودند در مقابل بشقاب های پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.
وی با ناراحتی به مردی كه بر سر میز مجاور نشسته بود ، نزدیك شد و گفت :«من حدود بیست دقیقه است كه در اینجا نشسته ام بدون آنكه كسی كوچكترین توجهی به من نشان دهد. حالا می بینم شما كه پنج دقیقه پیش وارد شدید با بشقابی پر از غذا در مقابلتان اینجا نشسته اید!
موضوع چیست ؟ مردم این كشور چگونه پذیرایی می شوند؟» مرد با تعجب گفت : «ولی اینجا سلف سرویس است .» سپس به قسمت انتهایی رستوران جایی كه غذا به مقدار فراوان چیده شده بود، اشاره كرد و ادامه داد :«به آنجا بروید ، یك سینی بردارید و هر چه می خواهید ، انتخاب كنید، پول آن را بپردازید ، بعد اینجا بنشینید و آن را میل كنید!»
امت فاكس ، كه قدری احساس حمایت می كرد ، دستورات مرد را پی گرفت .اما وقتی غذا را روی میز گذاشت ناگهان به ذهنش رسید كه زندگی هم در حكم سلف سرویس است ! همه نوع رخداد ، فرصت ، موقعیت ، شادی ، سرور و غم در برابر ما قرار دارد... در حالی كه اغلب ما بی حركت به صندلی خود چسبیده ایم و آن چنان محو این هستیم كه دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم كه چرا او سهم بیشتری دارد؟ كه هرگز به ذهنمان نمی رسد خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است ، سپس آنچه می خواهیم ، برگزینیم!




نوع مطلب : داستان های پندآموز، 
برچسب ها :

زندگی زیباتر از اون چیزی است که ما می پنداریم ....

حتی در بدترین شرایط! فقط کافی است به خاطر داشته باشیم که:

درست نگاه کنیم، درست فکرکنیم،درست تصمیم بگیریم و هرگز فراموش نکنیم که( خدا بزرگ است)و ناظر اعمال ماست ، پس:

هرچه بودی، بودی، حالا اونی باش که خدا می خواد، یعنی خاص و بهترین باش.





نوع مطلب : جملات زیبا و تاثیر گذار، 
برچسب ها :
کربلا موج بلا شد ریخت بر جان حسین

جان ما قربان هفتاد و دو قربـان حسین

کربلای پر بلا شد سنـگر دفع بــــــــلا

روز عاشورای کبرا روز طوفان حسین




نوع مطلب : ماه محرم و صفر و امام حسین (ع)، 
برچسب ها :

درد دل امام زمان(عج) با امام حسین(ع) ... بخون و برای غریبی مولامون گریه کن!

توضیح : بیشتر بندهای این شعر از زیارت ناحیه مقدسه که در آن امام زمان(ع) در خطاب به امام حسین(ع) درد دل میکند و روایات دیگر که امام زمان(ع) فرموده اند گرفته شده است!

دوستان لطفا با حضور قلب بخوانید ... در آن لحظه که اشکهای گرمتان میچکد ما را هم از دعای خیرتان بی بهره نسازید!

 

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان

مهدی ام مهدی خسته

دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان

مانده ام تنهای تنها

شده کرب و بلایم کوه و صحرا

حسین جان

کاش من جای تو بودم

چو یارانت بُدم گِرد وجودت

شما گفتی ولی آنها نرفتند

مرا یاران همه ، یک یک برفتند

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان

سال ها در انتظارم

هنوز حسرت به یاران تو دارم

حسین جان

انتقام نگرفته ام من

به جای امّتم شرمنده ام من

حسین جان

قطعه قطعه جسم اکبر(ع)

سر افتاده ی علی اصغر(ع)

دو کتف خونی و مشک ابالفضل(ع)

کنارعلقمه اشک ابالفضل(ع)

صدای ناله ی جانسوز زهرا(س)

فرار کودکان در دشت وصحرا

همه منزل به منزل در اسارت

چنان که شد به آل تو جسارت ...

 

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

 

هر آنچه عمه ام زینب(س) کشیده

بود هر صبح و شام در پیش دیده

ز قلبم میزند بیرون شراره

چه کاری سخت تر از انتظاره

حسین جان

از شما شرمنده هستم

گناه امّتم بسته دو دستم

چه قدر دیگر بگویم من به امّت

دعا باشد کلید قفل غیبت ...

 

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

 

حسین جان امّتم بر تو بگریند نمیدانند که خود با من چه کردند

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

چه کم آنکس که پرسیده زمن حال

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

چه میداند کسی دارم چه احوال

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

به دست و پای من زنجیر اعمال

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

برای عمّه ام زینب میزنم پروبال

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

به دل مانده هزار امید و آمال


حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

توی کرب و بلای این زمونه

آدم قدر ابالفضل(ع) و نمی دونه

توی کرب و بلای این زمونه

کسی وقت عمل باقی نمی مونه

توی کرب و بلای این زمونه

چه قدر تیر گنه سویم روونه

توی کرب و بلای این زمونه

ندارم زینبی حرفم رسونه

 

 

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

 

شما با آن مصیبت ها که دیدی

به امید ظهورم پر کشیدی

خدا داند چه قدر در انتظاری

ز خون باری چشمم بی قراری

حسین جان

کاش بودند عاشقانی

زبانی نه حقیقی یاورانی ...

گناهان را به اشک خود بشویند

ظهورم را بخواهند از خداوند

خدا اذن فرج میده به دعوت

برای انبیا اینگونه سنت

اگر شیعه وفا میکرد به بیعت

نبود تاخیر به روی عصرغیبت

 

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته ...





نوع مطلب : امام زمان (عج)، 
برچسب ها :

خدا من از طرف همه رفیقام می خوام بگم ُ به آقام بگم غلط کردم ُ آقا یه اشتباهی کردیم نفهمیدیمُ  آقا ترسم از این نیست که تو عذابم کنی ترسم اینه که تو برا من گریه کنی ُ ترسم از جهنم نیست به خدا جهنم من اینه که تو منا از در خونه خودت بیرون کنیُ مثل خیلی ها که تو خیابونا می گردن من دلم خوشه تو منا اینجا آوردیُ حالا هر کی بودم هر جا بودم ُ من این بختما تو ازم گرفتی برا خودت کردی پس یه چیزی داشتم که تو منا اینجا آوردی نذار دست خالی از در خونه ات بیرون برم

یا حسین چشم انتظار دست مهربونتم





نوع مطلب : ماه محرم و صفر و امام حسین (ع)، 
برچسب ها :
شب تاریک که ریزد به زمین نور مه از دامن صحرا ،به فلک نور دگر سر زند از طلعت زهرا(س) ، که از آن نور سماوات شود محشر کبری همه گویند که این نور حسین است، عیان از رخ ام الحسنین است، که بر ختم رسل نور دو عین است، حسین است حسین است، که شب تا به سحر همسفر دخت رسول است، بگو مونس زهرای بتول است، که ای مادر فرخنده منم نور دو عینت ، گل نورسته حسینت، به خدا نور عیانم، به نبی روح روانم، به علی تاب و توانم، به جنان سید و مولای جوانان جنانم، به جهان رهبر آزاده مردان جهانم، به سما مهر فروزان، به زمین کشته‌ی شمشیر و سنانم، انا عطشان، انا مظلوم، انا عریان، انا مجروح، منم مونس دلهای شکسته، منم آن کشتی در خون دل خویش نشسته، که خدا خوانده ز آغاز جهان فلک نجاتم، به حیاتم به مماتم، به خداوند مجیدم، به جوانان رشیدم، به عزیزان شهیدم، به همه خلق امیدم همه خوانند به خون گلویم هر شب و روز خدا را.




نوع مطلب : متن های ادبی زیبا با موضوع آزاد، 
برچسب ها :

پرونده پرگناه مارادیدند
هرصفحه ورق زدندومی سنجیدند
دیدندچوبرحاشیه اش نام حسین است
بستندو به مابهشت رابخشیدند....




نوع مطلب : ماه محرم و صفر و امام حسین (ع)، 
برچسب ها :
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام-- خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود --- وای قبر من چه وحشتناک بودی
تا میان گور رفتم دل گرفت--- قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود --- غرق وحشت سوت وکور وتنگ بود
خسته بودم و هیچکس یارم نبود--- زان میان یک تن خریدارم نبود
هر که آمد پیش حرفی خواندو رفت --- سوره حمدی برایم خواند و رفت
آمدند از راه نزدم دو ملک--- تیره شد در پیش چشمانم فلک
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟--- آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟
گفت عمر خود کرده ای--- تباه نامه اعمال تو گشته سیاه
ناگهان الفات حق آغاز شد--- از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان--- نور پیشانی او فوق جهان
چشمهایش زندگانی می سرود--- درد را از قلب آدم می زدود
صورتش خورشید بود و غرق نور --- جام چشمانش پر از شرب و طهور
بر سرش دستمال سبزی بسته بود--- دل به مهرش عجب بنشسته بود

غرق حیرت داشتند این زمزمه--- آمده اینجا حسین فاطمه؟(علیه السلام)
صاحب روز قیامت آمده--- گویا او بهر شفاعت آمده
سوی من آمد مرا شرمنده کرد--- مهربانانه به رویم خنده کرد
گفت آزادش کنید این بنده را ---خانه آبادش کنید این بنده را
این که اینجا اینچنین تنها شده ---کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است--- گریه کرده بعد شیرش داده است
بارها بر من محبت کرده است ---سینه اش را وقف هیئت کرده است
با ادب در مجلس ما می نشست --- او به عشق ما سر خود را شکست
سینه چاک آل زهرا بوده است --- چای ریز مجلس ما بوده است
اسم من راز و نیازش بوده است--- خاک من مهر نمازش بوده است
اقتدا بر خواهرم زینب نمود--- گاه می شد صورتش بهرم کبود
بارها لعن امیه کرده است--- خویش را نذر رقیه کرده است
نذر عباسم به تن کرده کفن--- روز تاسوعا شده سقلی من
گریه کرده چون برای اکبرم ---با خود او را نزد زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است--- او بسوزد صاحبش شرمنده است
در قیامت عطر و بویش می دهم ---پیش مردم آبرویش می دهم
باز بالاتر بروز سر نوشت ---می شود همسایه من در بهشت
آری آری هر که باشد پابست من--- نامه اعمال او در دست من است




نوع مطلب : ماه محرم و صفر و امام حسین (ع)، 
برچسب ها :
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده

گوشه ای از کربلا جا و مکانــم بده


ما را زیـاد دعــــا کن آقا جــــــــــان
در تند بادهای زندگی دستانم را بگیر


دست من گیر که این دست همان است که من

سال ها در غـم هجران تو بر ســـــــر زده ام




نوع مطلب : ماه محرم و صفر و امام حسین (ع)، 
برچسب ها :

 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

 

بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

 

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

 

 

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

 

به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

 

 

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

 

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

 

بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

 

 

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

 

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

 

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

 

 

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم

 

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

 

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

 

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش

 

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

 

 

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

 

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

 

 

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

 

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

 

 

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیـانـش

 

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش





نوع مطلب : امام زمان (عج)، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :